هرکه مراطلب کندمرامی یابد هرکه مرایافت مرا میشناسدوهرکه مراشناخت
مرادوست می داردوهرکه مرادوست داشت عاشق من می شودوهرکه عاشق
من شدمن عاشق او می شوم وهرکه من عاشقش بشوم اورامی کشم
وکسیکه اورابکشم برمن خونبهایش واجب است وکسیکه دیه اش برمن واجب
شدپس خودخونبهای اومی شم......
اول از همه امی جان ممنونتم از لطفت و مهربونیت...
بسیار عالی و پر معنا بود...
نوشته ی جالبی و بود...
سلام . نوشته جالبی بود مرسی که میای بهم سر میزنی بانوی بیقرار
سلام خواهر گلم
من که هیچی از متنی که نوشتی نمی فهمم
به حر حال خوبه
سلام مهربون





پس هر کس عاشقت شد ابراز نکند چرا که هم خود کشته میشود و هم عشقش - به نظر شما این رمانتیک است
زندگی باید کرد
هوای حوصله ام ابری است

این عکسها چیه میزاری تو وبت؟

در مورد آپ شدن وبلاگم باید بگم صفحه اول وبلاگم هیچ وقت آپدیت نمیشه اما صفحات داخلی که مربوط به موضوعهای مختلفه همیشه آپدیت میشه یعنی هر وقت کسی در موردشون مطلبی میفرسته من مطلب اون و نظر خودم راجع به مطلبش رو تو اون صفحه میزارم. به همین دلیله که هیچ وقت صفحه اولم آپ نمیشه.
اگه راهی میشناسی واسه حل این مشکل پذیرا هستم
راستی اون مطالب رو میتونی سمت راست وبلاگم تو بخش تازه ترین موضوعات پیدا کنی و نظر یا مطلب خودت رو بگی تا با اسم و آدرس وبلاگ خودت اونجا ثبت شه.
سلام
و تبریک بخاطر احساس پاک و زیبایتان
جایی مثل اینجا
کاش در این دنیا باشد
که سایه ی محبت خویش را
ارزانی ام دارد
می گردم
در پی بی نشان ترین آدرسی
که در آنجا
تو را خواهم یافت
بازم سلام
با اجازه لینکتون میکنم
واقعا لذت بردم
احساس بسیار زیبا و نوشته های بسیار دلنشین و جذابی دارید
موفق باشید
اووووووم زیباست امی

سلام امی خوبی؟ قشنگ بود!
خیلی باحال بود! خوشم اومد! نکشی مارو؟
سلام اپم بدو بیا امی عزیز
مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود مرسی که دعوتم کردی
سلام - به روزم مهربون
آمی به نظر من یه عکس عرفانی می ذاشتی بهتر از عکس خودکشی توی دالن تاریک بود
در هر دو مردن هست اما اون مرگ با این مرگ خیلی فرق داره البته با توجه به برداشتی که من از متنت کردم
موفق باشی
نمیدونم ولی اگه تم وبلاگ رو زود به زود عوض نکنی بهتره
بابا باز این محمد رو دیدم
محمد اگه به پرو پای من بپیچی
جریان های کودکیت رو به همه میگم
پس برو با ...... بازی کن بدو ببینم
سلام
وقتی مطلبتون رو خوندم احساس کردم این رو قبلا شنیدم و با توجه به مطلب و مفهومش و حسی که داشت حدس زدم احتمالا باید یک حدیث قدسی باشه. برای همین جستجو کردم و این مطلب رو در سایت تبیان پیدا کردم که لینکش رو هم در آخر میارم...
نمیدونم چطوری بعضیها این مطلب رو تونستند به عنوان یک عشق زمینی تعبیر کنند یا مطلب رو به عنوان یک مطلب عاشقانه و لطیف زمینی! اگر مطالبی که مینویسید با منبع باشه بهتر نیست؟
«
در حدیث قدسی است که خدا می فرماید: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته : آن کس که مرا طلب کند، من را می یابد و آن کس که مرا یافت، من را می شناسد و آن کس که مرا شناخت، من را دوست می دارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می کشم و آن کس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او می باشم.
»
لینک منبع از سایت تبیان:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=137058
دیکته می نویسم.
دیکته ی عشق
می نویسم.
مشق می نوازم.
سرود می سُرایم.
کلمه می بُرّم
و می دوزم به اصوات
تا پیراهنی شود
بر پیکرِعریانِ تنهاییِ من.
تا مرهمی شود
بر درد ِ بی درمانِ رسواییِ من.
... من؟
... من کیستم؟
هِه !
من همان مجنونم
زیبا بود
موفق باشی
عطش افتاب درتاریکی انتظار
نگاهی مبهم به دوردست خیال
گریز عقربه ها به صدای اشک الود
دن...
جالب بود
موفق باشی