نمیدونم چی بگم چطوری شروع کنم...ولی به جرات میتونم بگم سال ۸۸ سال ۸۹ بدترین سالای عمرم بوده که داشتم مخصوصا"۱۷/۱۰/۸۹ساعت ۱.۴۵دقیقه ظهرجمعه افتضاح بود دقیقا" با یه جمله غیر منتظره ریختم به هم طوری که تا امروز والان که توی دفترم آروم و قرار ندارم خسته شدم خیلی خسته از همه چی پس به چی دلم خوش باشه ؟کجای این زندگی زیباست ؟واس چی هی میگن زندگی زیباست؟ چرا سهراب (آبرنگ) میگه بخند...زندگی قشنگ...مثبت ببین....مثبت بنویس ...چقدر رو صفحه موبایلم بنویسم این نیزبگذرد یه مدت از بس خندیدم گفتم آری آری زندگی زیباست که خودمم باورم شده بود یعنی داشت باورم میشد که همه چی خیلی قشنگه ..... خستمه خیلی داغونم خیلی بهم ریختم حالا وحوصله هیچی و هیچ کسی رو ندارم .بازم مجبورم بگم زندگی زیباست...آ ری آری زندگی زیباست....ولی کجاش چیه این زندگی واسه سهراب سپهری جذاب بود که این شعروگفت...شایدم زندگی های اون موقع واقعا زیبا بود مثل الان نبود.
ازکسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدا نگهداربگوید..
ازعادات انسانیش نمی پرسند...ازخویشتنش نمی پرسند.
زمانی به ناگاه باید با آن رودرویی در آید.
تابارد. بپذیرد وداع را.دردمرگ را.
فروریختن را.تا دگربارو دگربار بتواند که برخیزد…..
سلام
حالا هی بنویس
بعضی وقتها فکر می کنی نه تو اونا رو می فهمی نه اونا تو رو
پس جدا برای خودت یه گوشه دنج، بدون سیگار، آروم شو!
و بیا!
درووود امی جان
میگن یه نفر رفت دکتر گفت:آقای دکتر من مدتیه فراموشی گرفتم شدید!!!
دکتر گفت:چقدر وقته؟
طرف گفت چی چی چقدر وقته؟؟؟
حالا شده حکایت من
این روزها خیلی خیلی بهم ریخته ام
حتی یادم میره چی واسه بچه ها کامنت گذاشتم
زندگیم داره از هم میپاشه و آمال و آرزوهام بر باده
خلاصه خیلی در گیرم
اینم آی دی منه
khooshab
اکثر مواقع آنم
اگه دوست داشتی بیا بچتیم
...که شاید زندگی همین باشد.
سلام
بدو بیا آپم
منتظرم[گل]
شعرهای بسیاری سروده ام
از جاده های بیشماری گذشته ام
زیاد قصیده خوانده ام
و بیشمار قصه ها پرداخته ام؛
فراوان، بالا و پایین کرده ام
پریده ام، بریده ام!
بگو به من
کاری مانده که نکرده باشم؟
آمیییییییییییییی جونم بیا پیشم
سلام نازنین مهربون [گل]
با خیال تو
تار ِمنفصل ز پود ِلحظه ها
زیر سایه ی مکرر زمان
گاه واره های تازه می شود:
گاه ...
شرح داستان آب و سنگ
بر فراز و در فرود موجها
غرق اعتبار قطره می شود.
گاه ...
در کتاب کهنه ی زمین
پشت سایه ی سیاه واژه ها
شعر زندگی ترانه می شود؛
گاه ...
تا سفر به قله های دور
فارغ از هوای پست پرغبار
شوق یک نفس بهانه می شود؛
گاه ...
ذهن خشک برگ های زرد
در هوای سبز غنچه های باغ
رنگ باور جوانه می شود؛
گاه ...
پشت پلک بسته ی خیال
خواب رقص زلف تو به دست باد
خاطرات جاود انه می شود! ........ شاعر سعیده سجادی
به روزم .. سر بزن .. کسی صدای منو میشنوه
سلامممم آمی جونی ... الهی من فدات بشم ... خوب ی؟؟؟؟ عسلی امتحانم خراب کردم....
خانمیییییییییییییییییی اصلا حالم خوب نیست ... حوصله هیچ کاریو ندارم ... خیلی خسته م
میگم این بهار کی بود انقدر باهام صمیمی بوداااا
دروود
منم مث خودت
خیلی خسته شده ام
من گیاه خوار هستم (البته 70 %)و خب با بچ های گیاه خواری خیلی برنامه میریم هم کلاسهای کانون هست هم کوه نوردی
توی یکسال و اندی گذشته همیشه بمب خنده و گل سر سبد مجالس من بودم طوری که حتی اگه بخوام برم پشتتریبون 2 کلمه حرف جدی هم بزنم همه خنده اشون میگیره
اما خوب که نیگاه میکنم میبینم دقیقا اوج بدبختی هام بود این مدت اما هی به طرز احمقانه ای به خودم دلداری میدادم
به قول تو هی روموبایلم مینوشتم
today is another day!!!
اما انگار برای ماها هر روز همون دیروزه دیروزی که توش زجر کشیدیم و شکستیم...
اری در دید سهراب زندگی زیباست
اما همه در نگاه سهراب نیستند
کجاییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟
رئیسم اومد
باز میام بهت خبر میدم گلی جون
سلاممم.فقط اومدم بگم هیچی یادم رفت.هول کردم.
بی خیال خوش بگذره آخر هفته و شاد باشی
سلام[لبخند]
وبلاگ به روز شده...منتظر حضورت و نظر ارزشمندت هستم...
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست ، لبه ی تیزش دست اونی که شکسته تش رو نبره .


سلام دوست زیبا اندیشم
پشت آن شیشه تبدار تو را ها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
خشنود باشی مهربون
بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن
...........
(آمی عزیزم!
آروم باش....
آرومه آروم.......)
سلام.. در اینکه واقع بینی به سمت منفی گرایی بیشتر متمایله شکی نیست.. ولی لازمه که با انرژی مثبت به جنگ زشتیهای زندگی بری و به لذت زندگی برسی... موفق باشی
بابا خواهر گرامی شما که همیشه نیش مبارکتون تا بنا گوش بازه اونی که بهت این نصیحتا رو کرده احتمال زیاد تورو اصلا ندیده
ُسلاممم،خوبی؟؟؟چرا نیستی؟؟؟
خیلی دلتنگتم و ناراحت،یه خبری بده.
سلام به امی جان ، بابا سخت نگیر با خودت بگو این نیز بگذرد ولی خوشم اومد از طرز نوشتنت قلمت شیوا و روانه آفرین امیدوارم سختی ها زود بگذره و به آسانی برسی موفق باشی دوست خوبم به منم یه سر بزن دوستان خوبی میشیم
امی کجایی من به روز شدم ولی تو رفتی تو غیبت کبری؟
سلام
نمیدونم برات چه اتفاقی افتاده اما میتونم شرایطتو درک کنم
زیبا ؟
فکر نمیکنم زیبا باشه
خودمونو گول میزنیم
ما فقط مهره هستیم که به تنهایی نمیتونیم بازی کنیم . بازی از قبل نوشته شده
قانوناش مشخصه
عواقب قانون شکنی هم معلوم
امیدوارم ...
آه
سلام آمی جون .. فکر نمی کنی وقتش رسیده که دوباره آپ کنی یا اینکه میخوای بگی حالشو نداری
منتظر حضورت تو بلوط هستم
من یادمه اگه ازم می پرسیدن بدترین روز زندگیت چه روزی بود می گفتم نهم مرداد ماه.
دو سال بعد تو همون تاریخ نامزد کردم با مردی که هر چی بیشتر در کنارشم برام تازه تر می شه و حالا اون تاریخ شده تاریخ بهترین روز زندگی من.
راجع به سهراب هم اینو بگم که آدمای بزرگ عادت ندارن دردهاشون رو فریاد بزنن.اون مرد سرطان داشت
هبچ وقت ازدواج نکرد و این ها درد های بزرگیه، دست کم بزرگتر از درد من و تو.اما جوری حرف زد که امروز من و تو فک می کنیم چه زندگی آرومی رو داشته.
سلام دوست عزیز مدتی گذشت مطلب تازه ای نذاشتی و مدتی گذشت بهم سر نزدی که دیدارت عادت بود کم کم نگران شدم کجائی عزیز؟
سلام آمنه جون .. تو که هنوز آپ نکردی نکنه واقعا حالشو نداری

به کوی دیدۀ اندیشه با ترانه بیا
تو ای خیال گر یزان مکن بهانه بیا
به داد زلف پریشان رسد قضاوت دل
گواه طرۀ جانان به دست شانه بیا
شهید عشق گلستان کند به لاله جهان
جهان درون و ز بیرون تو عاشقانه بیا
علاج و مرهم وعاشق طبیب دل طلبد
زدشت سینه گذر زخم دل نشانه بیا
خشنود باشی دوست مهربون
سکوت در بند میلرزد
چشم می پاید راهی بی امتداد
و...
امااین سکوت تا کی دووم داره؟باید ببینی که سکوت از شما چه می خواهد
موفق باشید